Category: یادداشت

  • از شالیزار تا بازار؛ثبات،حلقه گمشده اقتصاد و زندگی مردم گیلان

    از شالیزار تا بازار؛ثبات،حلقه گمشده اقتصاد و زندگی مردم گیلان

    رضا عاطفی: در فاصله کوتاهی از انتشار شماره پیشین «شهرخ»، شرایط کشور بار دیگر دستخوش تحولاتی شده که بازتاب آن را می‌توان در زندگی روزمره مردم مشاهده کرد. نگرانی از احتمال گسترش تنش‌های نظامی میان ایران و آمریکا، همزمان با افزایش فشارهای اقتصادی و نوسانات بازار، فضای نااطمینانی را بیش از گذشته بر جامعه حاکم کرده و بسیاری از خانواده‌ها و فعالان اقتصادی را نسبت به آینده نگران ساخته است.
     
    گیلان اگرچه مستقیما با حمله نظامی آمریکا به ایران مواجه نشده، اما از آثار اقتصادی و معیشتی آن بی‌تاثیر نیست. افزایش نرخ ارز، رشد هزینه تامین کالا و مواد اولیه و بالا رفتن هزینه‌های تولید و خدمات، فشار مضاعفی بر کشاورزان، اصناف و صاحبان کسب‌وکار استان وارد کرده است. امروز در شالیزارها،باغ‌ها و کارگاه‌های کوچک استان، تولیدکنندگان با افزایش قیمت کود، سم، ماشین ‌آلات، حمل ‌و نقل و سایر نهاده‌های تولید روبه‌رو هستند؛ هزینه‌هایی که در نهایت خود را در قیمت تمام‌شده محصولات و معیشت مردم نشان می‌دهد.
      
    این شرایط تنها به بخش کشاورزی محدود نمی‌شود. گردشگری، خدمات، تجارت و کسب ‌و کارهای کوچک که از ارکان اصلی اقتصاد گیلان به شمار می‌روند نیز از فضای بی‌ثبات این روزها تاثیر پذیرفته‌اند. فعالان این حوزه‌ها بیش از هر چیز به محیطی آرام و قابل پیش‌بینی نیاز دارند تا بتوانند برای ادامه فعالیت و سرمایه‌گذاری خود برنامه‌ریزی کنند. در چنین فضایی، افزایش هزینه‌ها و کاهش قدرت خرید مردم، به طور طبیعی بر میزان تقاضا و رونق اقتصادی نیز اثرگذار خواهد بود. از همین رو، ایجاد ثبات اقتصادی و کاهش نااطمینانی، تنها یک مطالبه عمومی نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ پویایی اقتصادی استان‌هایی مانند گیلان محسوب می‌شود؛ ثباتی که تنها به آرامش بازار ارز خلاصه نمی‌شود، بلکه امکان برنامه‌ریزی برای زندگی، تولید، سرمایه‌گذاری و آینده را فراهم کند. تجربه نیز نشان داده هر زمان میان توانمندی‌های میدانی و ظرفیت‌های دیپلماتیک کشور هماهنگی بیشتری وجود داشته، امکان مدیریت بهتر بحران‌ها، کاهش تنش‌ها و صیانت از منافع ملی نیز فراهم شده است.
     
    در کنار این دغدغه‌ها، نگرانی دیگری نیز این روزها مطرح است؛ احتمال اختلال یا قطع اینترنت در صورت تشدید درگیری‌های نظامی. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که چنین اتفاقی صرفاً ارتباطات روزمره را مختل نمی‌کند، بلکه فعالیت هزاران کسب ‌و کار اینترنتی، فروشگاه آنلاین، تولیدکننده محتوا و ارائه‌دهنده خدمات را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد و می‌تواند فشار اقتصادی مضاعفی بر خانواده‌ها وارد کند.
    با وجود همه این نگرانی‌ها، زندگی در گیلان همچنان در جریان است. کشاورزان مشغول برداشت محصول‌اند، بازارها هر روز فعالیت خود را پی می گیرند، واحدهای تولیدی و خدماتی با وجود دشواری‌ها به کار ادامه می‌دهند و مردم می‌کوشند زندگی عادی خود را حفظ کنند. شاید همین روحیه امید و استمرار، بزرگ‌ترین سرمایه اجتماعی در روزهای سخت باشد.
     
    مردم ایران در سال‌های گذشته بارها نشان داده‌اند که در برابر دشواری‌ها، صبور و مقاوم هستند، اما تداوم این صبوری نیازمند تصمیم‌های سنجیده، نگاه کارشناسانه و ترسیم چشم‌اندازی روشن برای آینده است. آرامش، امنیت و ثبات، خواسته مشترک مردم است؛ مطالبه‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری باید در کانون سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری قرار گیرد.

    منتشر شده در مرداد 1405 نشریه شهرخ

  • روز کارگر زیر سایه جنگ، تورم و اینترنتِ قطع؛ وقتی هم کارگر تحت فشار است، هم کارفرما

    روز کارگر زیر سایه جنگ، تورم و اینترنتِ قطع؛ وقتی هم کارگر تحت فشار است، هم کارفرما


    رضا عاطفی – منتشر شده در کلانشهر: بر اساس اعلام مرکز آمار، تورم نقطه به نقطه در فروردین ۱۴۰۵ به ۷۳.۵ درصد رسیده است. به زبان ساده، یعنی یک خانوار برای خرید همان سبد کالا و خدماتی که فروردین سال گذشته تهیه می کرد، حالا باید به طور متوسط بیش از ۷۰ درصد بیشتر هزینه کند. این نوع تورم، فشار را به صورت مستقیم و لحظه ای به زندگی منتقل می کند؛ چون مقایسه با «سال قبل» است، نه میانگین های بلندمدت. در چنین وضعی، دستمزد هم اگر افزایش پیدا کند، به سختی می تواند فاصله ایجاد شده را جبران کند.
    در کنار تورم، بیکاری هم روند نگران کننده ای پیدا کرده است. به گفته معاون وزیر کار، جنگ اخیر به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم حدود دو میلیون نفر انجامیده است. افزایش ثبت نام ها برای بیمه بیکاری و فشار بر بازار کار، نشانه ای از همین وضعیت است؛ بازاری که نه تنها ظرفیت جذب نیروی جدید ندارد، بلکه در حال از دست دادن بخشی از نیروهای موجود هم هست.
    در این میان، دولت تلاش کرده با ابزارهایی مثل کالابرگ بخشی از فشار معیشتی را کنترل کند. این سیاست در کوتاه مدت می تواند به تأمین حداقل کالاهای اساسی کمک کند و نمی توان آن را نادیده گرفت. با این حال، تداوم چنین حمایت هایی در شرایطی که منابع دولت به شدت درگیر هزینه های جنگ و کاهش درآمدهاست، یک پرسش مهم را ایجاد می کند: تأمین مالی این سیاست ها تا چه حد بدون اثر بر پایه پولی و در نتیجه تورم امکان پذیر است؟ تجربه سال های گذشته نشان داده هر جا تعادل منابع و مصارف به هم خورده، فشار آن در نهایت در سطح قیمت ها خود را نشان داده است؛ بنابراین این نگرانی وجود دارد که همین مسیر در ماه های پیش رو هم ادامه پیدا کند.
    از طرف دیگر، یکی از بخش هایی که کمتر در روایت های رسمی دیده می شود، کارگران و شاغلان اقتصاد دیجیتال هستند. قطعی بیش از ۵۰ روزه اینترنت بین الملل، عملاً بخش قابل توجهی از این اقتصاد را متوقف کرد. طبق اعلام وزیر ارتباطات، این وضعیت روزانه حدود ۵۰۰ میلیارد تومان به هسته اقتصاد دیجیتال و نزدیک به ۵ هزار میلیارد تومان به کل اقتصاد خسارت وارد کرده است. این اعداد وقتی در کنار برآورد اشتغال حدود ۱۰ میلیون نفر در این حوزه قرار می گیرد، تصویر روشن تری از ابعاد ماجرا می دهد: از دست رفتن ارتباط با مشتریان خارجی، توقف پرداخت های ارزی، از کار افتادن ابزارهای کاری و حتی آسیب به اعتبار کسب وکارها. برای بخشی از نیروی کار، این یعنی بیکاری بی سروصدا.
    در بخش تولید و خدمات سنتی هم وضعیت ساده نیست. افزایش هزینه های نیروی انسانی از جمله رشد قابل توجه هزینه بیمه و دستمزد در حالی اتفاق افتاده که درآمد بسیاری از بنگاه ها به دلیل رکود و اختلالات ناشی از جنگ کاهش یافته است. نتیجه، وضعیتی دوطرفه است:
    کارفرما توان پرداخت کامل هزینه ها را ندارد و به سمت تعدیل یا اشتغال غیررسمی می رود؛
    کارگر هم یا شغل خود را از دست می دهد یا بدون پوشش بیمه ای به کار ادامه می دهد.
    در هر دو حالت، هر دو طرف متضرر می شوند.
    البته دولت برای کاهش این فشار، بسته هایی هم در نظر گرفته است؛ از جمله پرداخت وام ۲۲ میلیون تومانی به ازای هر کارگر بیمه شده برای کارگاه های کوچک (۲ تا ۵ نفر). این اقدام در اصل با هدف حفظ اشتغال طراحی شده، اما گزارش ها نشان می دهد در اجرا، از جمله در سامانه ثبت نام و دسترسی بنگاه ها، اختلال هایی وجود داشته و همه واحدهای مشمول نتوانسته اند از آن استفاده کنند. در شرایطی که سرعت تصمیم گیری برای بقا مهم است، همین وقفه ها می تواند اثرگذاری سیاست را کاهش دهد.
    در سطح کلان تر هم باید توجه داشت که صنایع بزرگ از جمله فولاد و پتروشیمی که بخشی از مالکیت آن ها در اختیار نهادهای عمومی و صندوق های بازنشستگی است، خود تحت فشار این شرایط قرار دارند. هرچند برخی از این بنگاه ها اعلام کرده اند که به سمت تعدیل نیرو نرفته اند، اما زنجیره های وابسته و بنگاه های کوچک تر چنین توانی ندارند و فشار به لایه های پایین تر بازار کار منتقل می شود.مجموع این شرایط یک واقعیت را پررنگ می کند: فشار اقتصادی امروز، فقط به یک گروه محدود نیست؛ از کارگر کارخانه تا نیروی استارتاپی، از کارگاه کوچک تا بنگاه بزرگ، همگی درگیر نوعی ناپایداری شده اند.روز جهانی کارگر امسال، بیش از هر چیز یادآور همین وضعیت است؛
    و این که اگر برای حفظ اشتغال و قدرت خرید، راهکارهای قابل اجرا و پایدار پیدا نشود، فاصله میان هزینه های زندگی و درآمد، باز هم بیشتر خواهد شد، فاصله ای که هم برای نیروی کار و هم برای کل اقتصاد، تبعات بلندمدت خواهد داشت.

  • «شَهرُخ»، بازتابی از شهر که در سایه‌ی شتاب روزمرگی پنهان می‌ماند

    «شَهرُخ»، بازتابی از شهر که در سایه‌ی شتاب روزمرگی پنهان می‌ماند

    منتشر شده در اولین شماره ماهنامه شهرخ: «شَهرُخ» حاصل تصمیمی ساده بود، اما پشت آن یک نیت جدی و یک دغدغه‌ی دیرینه وجود داشت. ما به‌عنوان جمعی رسانه‌ای که سال‌ها در فضای مجازی فعال بوده‌ایم، نیاز به بستری ماندگارتر را احساس کردیم؛ بستری که برخی محتواها، تحلیل‌ها و روایت‌های اختصاصی‌ ما را، نه در حافظه‌ی موقت صفحات دیجیتال، بلکه در برگه‌هایی قابل لمس، بایگانی کند.

    برخی حرف‌ها و تجربه‌ها، شایسته‌ی این هستند که ثبت شوند، ورق زده شوند و در حافظه‌ی فیزیکی زمان باقی بمانند. «شَهرُخ» به همین دلیل متولد شد: تا جایی باشد برای بازتاب دادن چهره‌ی شهر، مردمانش، تغییراتش و دغدغه‌هایی که گاه در سایه‌ی شتاب روزمرگی پنهان می‌مانند.

    ما این ماهنامه را با تمرکز بر گیلان آغاز کرده‌ایم؛ استانی که هم پتانسیل‌های بزرگی دارد، هم چالش‌هایی که نیازمند گفت‌وگو، نقد، مستندسازی و مشارکت اجتماعی است. از موضوعات زیست‌محیطی گرفته تا عدالت اجتماعی، از معماری و شهرسازی تا رسانه و فرهنگ عمومی، همه و همه دغدغه‌های ما هستند؛ چرا که توسعه پایدار، امری چندبُعدی است و بدون توجه به همه‌ی این ابعاد، ممکن نیست.

    نام «شَهرُخ» برای ما معنایی خاص دارد: رخِ شهر. چهره‌ای که هر روز و هر شب در کوچه‌ و خیابان‌های شهر دیده می‌شود. در نگاه مردم، در صف‌ها، در گفتگوهای کافه‌ای، در تاریکی خاموشِ یک مغازه تعطیل‌شده، در شور یک رویداد محلی. این چهره گاهی دیده می‌شود، گاهی نه؛ گاهی ثبت می‌شود، اما بیشتر اوقات فراموش. ما آمده‌ایم تا ثبت کنیم، برای امروز و برای آیندگان.

    انتشار نخستین شماره‌ ما، ناخواسته همزمان شد با روزهایی پرتنش و حساس در سطح ملی. حمله‌ی رژیم صهیونیستی اسرائیل به خاک ایران، فضایی از نگرانی و التهاب را پدید آورده است. اما ما باور داریم در همین روزها، بیش از همیشه باید نوشت، باید آرام ماند، و باید به مسئولیت رسانه‌ای خود وفادار بود. ما نه برای پیش‌بینی آمده‌ایم، نه برای قضاوت؛ بلکه آمده‌ایم تا روایت کنیم، مستند کنیم، تحلیل کنیم و همراه بمانیم. به امید روزهایی روشن‌تر و امن‌تر برای ایران و گیلان.

    شَهرُخ تنها یک رسانه چاپی نیست؛ آغاز راهی‌ست برای جمع‌آوری و بایگانی روایت‌هایی که در قالب پروژه‌های روزمره گم می‌شوند. روایت‌هایی که ما پیش‌تر در بسترهای دیگر گفته‌ایم و حالا می‌خواهیم آن‌ها را با دقت و فراغ بال، در شکلی ماندگارتر و حرفه‌ای‌تر منتشر کنیم.

    ما خود را بخشی از یک جریان کلان‌تر می‌دانیم؛ جریانی که وظیفه‌ی خود را آگاهی‌بخشی، تقویت حافظه اجتماعی، و مستندسازی لحظات ریز اما پرمعنای زیست شهری و اجتماعی می‌داند. در این مسیر، «شَهرُخ» تلاش می‌کند چهره‌ی واقعی‌تر و انسانی‌تری از جامعه امروز ما به تصویر بکشد.

    امید داریم هر شماره‌ این ماهنامه، گامی باشد در جهت ایجاد فهمی دقیق‌تر، نگاهی ژرف‌تر و مشارکتی آگاهانه‌تر در روند توسعه‌ جامعه‌ای که دوستش داریم و می‌خواهیم در ساختنش سهیم باشیم.

  • از اطلاع دیرهنگام سیل تا هشدارهای ترسناکِ برفی که نبارید؛ مردم گیلان چه کنند؟

    از اطلاع دیرهنگام سیل تا هشدارهای ترسناکِ برفی که نبارید؛ مردم گیلان چه کنند؟

    رضا عاطفی-منتشر شده در کلانشهر: این تجربه تلخ در اسفندماه به شکلی معکوس تکرار شد؛ این بار نه تنها هشدار زودهنگام داده شد، بلکه سطح هشدار از «نارنجی» به «قرمز» تغییر یافت.

    بارش شدید باران اواخر بهمن ماه در گیلان تنها با هشدار «نارنجی» همراه بود. هشداری که تنها یک روز قبل از بارش ها صادر شد و اکثر شهروندان وقتی از آن مطلع شدند که سیل برخی مناطق را فرا گرفته بود. این تجربه تلخ در اسفندماه به شکلی معکوس تکرار شد؛ این بار نه تنها هشدار زودهنگام داده شد، بلکه سطح هشدار از «نارنجی» به «قرمز» تغییر یافت. اما تا این لحظه، مرکز استان تنها بارشی معمولی را تجربه کرده است.چگونگی مدیریت این موضوع، مردم را در تصمیم گیری های خود دچار سردرگمی کرده است.

    علم هواشناسی، پیشگویی نیست

    علم هواشناسی مانند طالع بینی نیست؛ بلکه بر اساس داده های علمی و مدل های عددی شکل می گیرد. اما حتی در پیشرفته ترین کشورها، همچنان احتمال خطا وجود دارد. در موج اخیر نیز سایت های معتبر بین المللی برای رشت بارش برف را پیش بینی کرده بودند، اما شرایط جوی در لحظه تغییر کرد و بارش برف به باران تبدیل شد.
    نگارنده هم ابتدا فکر می کرد که سرش کلاه رفته است! اما واقعیت این است که اقلیم متغیر گیلان و امکان تغییرات ناگهانی در وضعیت سامانه های بارشی را نباید دست کم گرفت. شهروندی که صبح، در اپلیکیشن هواشناسی گوشی اش بارش برف را می دید و هم زمان پیامک هشدار مدیریت بحران را دریافت می کرد، انتظار یک کولاک را داشت، درحالی که در عمل تنها با بارش باران مواجه شد. این مسئله، اعتماد مردم به هشدارها را زیر سؤال برده است.

    بحران واقعی، از دست رفتن اعتماد است

    یکی از مهم ترین پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد عمومی به هشدارهای رسمی است. در گذشته، شهروندان با تجربه بارش های سنگین، هشدارهای رسمی را جدی می گرفتند. اما حالا که برخی هشدارها بیش از حد محتاطانه یا نامتناسب صادر می شود، مردم دچار تردید می شوند و ممکن است در شرایط بحرانی واقعی، توصیه های ضروری را نادیده بگیرند.
    در این بین، برخی از رسانه های هواشناسی هم چندین روز قبل از ورود سیستم بارشی با گذاشتن هشتگ هایی مثل #طوفان_سپید_۵ و #غریبه_ی_قطبی به مشکلات اطلاع رسانی اضافه کردند و مردم را بیش از حد ترساندند.

    این نوع فضاسازی رسانه ای، در کنار هشدارهای نامطمئن، باعث شد که بسیاری از مردم بین احتیاط منطقی و نگرانی افراطی سردرگم شوند.

    تعطیلی های کم سابقه مدارس و ادارات

    نگاهی به آمار تعطیلی ها نشان می دهد که امسال با وجود عدم بارشِ برف جدی در جلگه استان، مدارس و دانشگاه های گیلان حداقل ۱۱ روز تعطیل (یا مجازی) شده اند. جالب است که در دهه های گذشته، با وجود بارش چندین سانتی متری برف، دانش آموزان مجبور بودند صبح زود رادیو یا تلویزیون را چک کنند تا ببینند تعطیل هستند یا نه. معمولاً هم دبستانی ها بیشتر از سایر مقاطع تعطیل می شدند. اما امسال، دانش آموزان و دانشجویان بدون انتظار برای صدای باد و بوران، با خیال راحت کل هفته را تعطیل هستند.
    حتی ادارات دولتی هم از این تعطیلی ها بی نصیب نماندند. امسال حداقل ۵ روز ادارات استان (برخی استان های کشور بیشتر از یک هفته) به دلیل سرمای هوا و ناترازی مصرف انرژی تعطیل شدند و البته که نقش ناترازی انرژی در این تعطیلی ها غیرقابل انکار است، اما آیا این تعطیلات واقعا ضروری بوده است؟
    تجربه دهه های گذشته نشان می دهد که مدیریت بحران در شرایط سخت باید به گونه ای باشد که زندگی عادی مردم دچار اختلال نشود. تعطیلی های بی رویه علاوه بر ایجاد مشکلات آموزشی، می تواند بهره وری اقتصادی را نیز کاهش دهد.

    مردم چرا نگران می شوند؟

    وقتی ستاد بحران پیامک هشدار می فرستد، هواشناسی اعلام آماده باش می کند و استاندار از بارش سنگین می گوید، طبیعی است که مردم گیلان با خاطره برف سنگین ۱۳۸۳، مضطرب شوند. بسیاری به فروشگاه ها هجوم می برند، مواد غذایی ذخیره می کنند و باک بنزین خودروهایشان را پر می کنند تا در صورت قطعی برق، حداقل بتوانند در اتومبیل، خود را گرم کنند.
    این نوع رفتار، بیش از آنکه نشانه احتیاط باشد، نتیجه بی اعتمادی به مدیریت بحران است. اما آیا واقعاً این حجم از نگرانی ضروری است؟ قطعی برق و بسته شدن راه ها ممکن است اتفاق بیفتد، اما هجوم بی رویه به فروشگاه ها و ایجاد صف های طولانی، خود یک بحران جدید می سازد. بهتر است به جای دامن زدن به نگرانی، منطقی تر عمل کنیم.

    چه باید کرد؟

    ۱. بهینه سازی اطلاع رسانی: سازمان هواشناسی باید با شفافیت بیشتری درباره پیش بینی های خود توضیح دهد و احتمال خطا را نیز اعلام کند.
    ۲. آموزش عمومی: مردم باید درک بهتری از پیش بینی های جوی پیدا کنند و تفاوت هشدارهای مختلف را بدانند و تحت تاثیر جوسازی های غیرواقعی برخی صفحات و کانال ها در شبکه های اجتماعی قرار نگیرند.

    ۳. بهبود مدیریت بحران: ستاد بحران باید بر اساس داده های دقیق تر، هشدارها را صادر کند تا اعتماد عمومی از بین نرود.
    ۴. اجتناب از رفتارهای هیجانی: شهروندان باید به نیاز واقعی خود در روزهای سرد فکر کنند و از خرید و ذخیره بیش از حد مواد غذایی و سوخت خودداری کنند.

    به لب رسیده جان، کجایی؟

    مردم گیلان طی این روزها بارها به پنجره ها چشم دوخته اند و منتظر برفی بوده اند که نیامده است. در نهایت، همان بارانی که همیشه با آن خو گرفته اند، بارید. تجربه اسفند ۱۴۰۳ نشان داد که پیش بینی های هواشناسی اگرچه ضروری و مفیدند، اما همیشه دقیق نیستند.
    آنچه بیش از همه اهمیت دارد، اطلاع رسانی صحیح و علمی است تا اعتماد عمومی به هواشناسی و مدیریت بحران از بین نرود؛ چراکه بدون این اعتماد، حتی دقیق ترین پیش بینی ها هم بی اثر خواهند بود. در این میان، اتخاذ تصمیم های منطقی و متعادل از سوی مردم و مسئولان، کلید مواجهه درست با هشدارهاست. نه افراط، نه تفریط؛ چراکه هر تصمیم نادرست، می تواند به بحرانی بزرگ تر تبدیل شود.

  • چرا مدیران گیلان باید پیامِ کارگران بیکار شده ی ایستگاه عوارضی امام زاده هاشم رشت را جدی بگیرند؟

    چرا مدیران گیلان باید پیامِ کارگران بیکار شده ی ایستگاه عوارضی امام زاده هاشم رشت را جدی بگیرند؟

    رضا عاطفیمنتشر شده در کلانشهر:در عکس منتشر شده از ایستگاه عوارضی امامزاده هاشم رشت، دو مرد، بنری در دست دارند که روی آن نوشته شده: «بیکاری پرسنل عوارضی امامزاده هاشم پس از 15 سال، اشتغال حق ماست» این جمله ساده اما تأثیرگذار، تلخی از دست دادن محلِ درآمد را پس از سال ها فعالیت در یک موقعیت شغلی به تصویر می کشد. هرچند چهره این افراد در تصویر دیده نمی شود، اما پیام آن ها روشن و آشکار است: آن ها نگران از دست دادن زندگی شان به خاطر تغییرات تکنولوژیکی هستند که به سرعت جایگزین نیروی انسانی می شود.

    این مسئله تنها به این ایستگاه محدود نمی شود؛ در استان گیلان و بسیاری دیگر از نقاط کشور، فناوری و هوش مصنوعی در حال تغییر ساختارهای اقتصادی هستند. در بخش کشاورزی، ورود ماشین آلات مدرن به این صنعت، باعث کاهش نیاز به نیروی کار انسانی شده است. به عنوان مثال، با توسعه تکنولوژی های کشاورزی و استفاده از دستگاه های برداشت محصول، کشاورزانی که به کارهای دستی و سنتی مشغول بودند، با چالش هایی در حفظ شغل خود مواجه شده اند. همچنین، استفاده از سیستم های آبیاری خودکار و دستگاه های کاشت به کاهش نیاز به کارگران فصلی منجر شده است.

    در صنعت تولید، به ویژه در کارخانجات کوچک و متوسط، ورود دستگاه های خودکار و رُبات ها به تولید، باعث کاهش نیروی کار انسانی شده است. بسیاری از کارگران خط تولید که سال ها در این کارخانجات مشغول به فعالیت بودند، اکنون با خطر بیکاری مواجه اند. در گیلان، کارگاه های تولیدی که به تولید محصولات دستی و محلی مشغول بودند، اکنون در حال رقابت با کارخانه های بزرگ و ماشینی هستند که محصولات مشابه را با هزینه کمتر و در زمان کوتاه تولید می کنند.

    حوزه خدمات نیز از این تحولات بی نصیب نمانده است. با ورود سیستم های آنلاین برای رزرو هتل، رستوران و دیگر خدمات، بسیاری از مشاغل سنتی در این بخش تحت تأثیر قرار گرفته اند. کارکنان آژانس های مسافرتی و رستوران ها که روزگاری به مشتریان خدمات می دادند، حالا با کاهش مراجعه و نیاز به خدمات انسانی مواجه اند.

    اما یکی از مسائل مهم در این تحولات، سن و تجربه کارکنان است. بسیاری از پرسنل این ایستگاه عوارض، همانند دیگر کارکنانی که در معرض این تغییرات قرار دارند، ممکن است سن و سال بالایی داشته باشند که یادگیری مهارت های جدید برای آن ها دشوارتر است. با این حال، در دنیای امروز، تنها راه مبارزه با بیکاری ناشی از فناوری، آموزش های مداوم و مهارت افزایی است. این تغییرات هرچند دردناک اند، اما اجتناب ناپذیرند.

    دولت و نهادهای آموزشی باید به نقش کلیدی خود در بازآموزی و ارتقای مهارت های نیروی کار، به خصوص برای افرادی که سال ها در یک شغل خاص کار کرده اند، توجه بیشتری داشته باشند. در گیلان، با بهره گیری از ظرفیت های دانشگاه ها و مراکز فنی و حرفه ای می توانیم آموزش های تخصصی و مرتبط با حوزه های مدرن را ارائه دهیم تا افراد بتوانند خود را با نیازهای جدید بازار کار وفق دهند.

    در این راستا، انتظار می رود که استاندار جدید گیلان و اداره کل راهداری و حمل و نقل جاده ای گیلان،راهکاری اساسی برای این کارگران و خانواده های آن ها بیابند.

    هرچند تغییرات تکنولوژیکی غیرقابل اجتناب اند، اما اکنون با برنامه ریزی و پشتیبانی درست باید به کارگرانِ بیکار شده کمک کنیم تا در این دوران گذار، احساس کنند، «رها» نشده اند.

  • برای رشت ماتم زاده

    برای رشت ماتم زاده

    تا زمانی که مسافرت هایم به شهرها و کشورهای اطراف زیاد نشده بود به اهمیت «زندگی در رشت» پی نبرده بودم. جایی که می‌شود فارغ از تمام مشکلات و گرفتاری ها شادتر از نقاط دیگر در این خاورمیانه‌ی غم‌گرفته‌بود.
    شهری که تا همین چندسال پیش هم بالاشهری و پایین شهری در آن آنچنان معنا نداشت. جایی که مذهبی و غیرمذهبی، سیاسی و غیرسیاسی، راستی یا چپی به راحتی‌ همدیگر را تحمل میکنند، به هم سلام میکنند و فارغ از نوع پوشش و سبک‌زندگی‌ در نوروز و جشن‌ها همدیگر را به آغوش میکشند.
    گشاده دستی رشتی‌ها و اینکه در غذا درست کردن «دست گیلک ها به کم نمی‌رود» هم‌سابقه‌ی طولانی دارد.
    در اقلیمِ جلگه‌ی گیلان همیشه فراوانی آب و محصولات و دام و طیور و کشاورزی بود. فرقی نمیکرد جنگ جهانی اول باشد یا دوم، حکومت مشروطه باشد یا استبداد صغیر؛ مردم برای دلی از عزا درآوردن مانند شهرهای کویری یا کوهستانی ایران کار سختی نداشتند.
    این فیلم‌های شادی هم که میبینید مربوط به افرادِ پولدارِ بی‌دغدغه در یک محله‌ی لاکشری نیست. افراد عادی هستند که احتمالا اکثرشان دم عیدی گرفتار معیشت خانواده‌شان هستند، اما در جایی بزرگ شده‌ند که «دایورت» کردن غم‌هایشان را به خوبی یاد گرفته‌ند.
    این چند روز رشت برایم غریب است. از رفیق و فامیل و همسایه دوری میکنیم و دیگر خبری حتی از قرار عاشقانه در‌ یکی‌از کافه‌های دنج شهر نیست!
    برای همه‌ی ما که خوش بودن در هر شرایطی را یاد گرفته‌ایم روزهای سختی است.
    نمیدانیم چگونه حالمان را در این شرایط غم‌بار و سیاهپوش خوب کنیم.
    هنوز با تمام کاستی ها هستند کسانی که در شهر با چاقو به جنگ تانک رفته اند، بیایید به جای لعنت‌کردن دست هایشان را بگیریم و لباس های رزمشان را بتکانیم.
    این مصیبت هم تمام میشود و‌ صرفا ما هستیم که میبایست با دلار شانزده هزارتومانی حال همدیگر را خوب کنیم.
    قدر لحظات زندگی را باید بدانیم. عید نزدیک است و قرار است « کرونا را شکست دهیم» و همدیگر را به آغوش بکشیم. مگر نه؟

  • میدان شهرداری، مانند صحرا است؟

    میدان شهرداری، مانند صحرا است؟

    امکان ندارد عکسی از میدان شهرداری رشت در فضای مجازی منتشر شود و نظر منفی  در مورد استفاده نخل در مرکزی ترین نقطه رشت  در آن وجود نداشته باشد.

    به باور منتقدین، وجود درخت نخل در مرکز بزرگ ترین شهر شمالی کشورمعرف گیاهان بومی  پربارش ترین و سبزترین کلانشهر ایران نیست.

    سخنی که پربیراه نیست چرا که در همین شهر های گیلان و مخصوصا مازندران ازدرخت نارنج و مرکبات در محیط شهری استفاده می‌شود. گیاهی که اکثرا سبز است و در بهار تنفس عطر دلفریب‌اش باعث شادابی و نشاط  درهوای شهر می‌گردد.

    نگارنده اطلاع دقیقی ندارد از اینکه اولین بار نخل های تزیینی که در چندین مکان رشت از جمله بلوار شهید مطهری، بلوار امام خمینی، بلوار آیت الله لاکانی و شهرداری رشت قرار دارد به دستور چه کسی و در چه زمانی کاشته شده است  اما وجود آن‌ها را عاملی بر زشت بودن و یا بی هویت بودن گیاهان شهر نمیداند.

    شاید یک عامل تاثیرگذار در شکل گرفتن چنین فکری مشاهده زیبایی  این درخت های زیبنتی در شهر سوچی روسیه است و می‌توان گفت  نقطه مشترک شهرهای رشت و سوچی همین درخت های پالم غیر بومی آن است.

    سوچی، شهری ساحلی، زیبا و مرطوب در جنوب روسیه است که به جاذبه های گردشگری  پرشمارش  شهرت دارد و در سال 2014 میزبان المپیک زمستانی و در سال 2018 یکی از شهرهای میزبان جام جهانی فوتبال بود.

    نخل های بسیار متنوع در تمامی نقاط این شهر ساحلی  تعجب همگان را بر می‌انگیزد زیرا  درختانی مثل نخل، موز، بلوط امرکایی و … بومی این شهر نیست اما زینت بخش، نقاط مختلف شهر و ساحل سوچی است.

    تاریخچه کاشت و پرورش نخل های متنوع و بلند قامت به قرن 19 میلادی باز می گرد. افرادی هم چون نیکولای مامونتوف و خودکوف از اولین افرادی بودند که به منظور کاشت نخل های متنوع در اطراف ساحل اقدام کردند.

    نمی‌توان نتیجه گرفت و عنوان کرد چون این شهر توریستی از نخل برای تزیین بهره گرفته است،  می‌بایست در رشت هم همین‌گونه  رفتار نمود، اما این مثال نمونه ای است از این که هرجا نخل تزیینی در خیابان ها کاشته شود نشانه مناطق  گرمسیری نیست.

    به عبارتی میدان شهرداری رشت، صحرای سینا نیست!

     

  • نفوذ مجازی در واقعیت شهری

    نفوذ مجازی در واقعیت شهری

    شبکه‌های اجتماعی از بدو تمدن بشری وجود داشته‌اند و پیامدها و دستاوردهای آن چیز جدیدی نیست.

    شبکه‌های اجتماعی کلاسیک دلالت بر امور مختلفی داشتند که کماکان پابرجاست. از تصمیم‌گیری‌های قبیله‌ای و خانوادگی گرفته تا تصمیم‌گیری‌های جدی سیاسی، مالی و اجتماعی.

    اما مفهوم شبکه‌های اجتماعی مجازی، پدیده‌ای مدرن است که به‌زحمت سن اش به ۲۰ سال می‌رسد. در مورد پیدایش شبکه‌های اجتماعی مجازی و مفهوم وب ۲ می‌توان سطرها نگاشت اما موضوع این یادداشت سابقه به‌کارگیری و هم‌فکری مردم شهر رشت از این شبکه‌ها در سیاست‌های جزء و کلان‌شهری است.

    پس از گسترش وب ۲ و نفوذ اینترنت به خانه‌ها کم‌کم صفحات اجتماعی مجازی با عناوین شهری توسط اشخاص به وجود آمد.

    هدف‌های این رسانه‌های غیرحرفه‌ای همواره متفاوت بوده است اما در ابتدا اکثر صفحات در فیس‌بوک ایجاد و هدف عمده آن تصاویر طبیعت، غذا ، منظره و بیدار کردن حس نوستالژی رشتوندان بود. کم‌کم صفحات ورزشی مانند صفحه داماش گیلان و سپیدرود رشت که کارکرد هواداری و ورزشی داشت شروع به فعالیت کرد.

    شاید بتوان گفت اوایل پیدایش این صفحات به علت مشکلات فیلترینگ، عدم گسترش ارتباطات سیار و همچنین وب بیس بودن (بر پایه صفحات وب) فیس‌بوک درصد بالایی از مردم را درگیر خود نکرد. اما همچنان نفوذ خود را در دنیای واقعی اثبات می‌کرد. مثلا در صفحه هواداران باشگاه داماش قرار گذاشته بودند در جایگاه « اچ » تیم محبوب خود را تشویق کنند، که کردند.

    حال با گسترش ارتباطات سیار و گوشی‌های هوشمند که در همه‌جا به‌راحتی قابل‌دسترس است، صفحات اینستاگرام و کانال‌های تلگرام محبوبیت خاصی دارد که بر کسی پوشیده نیست.
    البته اگر از کانال‌های تلگرام به علت یک‌سویه بودن و محتوای غالباً زرد عبور کنیم صفحات اینستاگرامی با محوریت گیلان و رشت بسیار است که هر صفحه طرفداران خاص و بسیار خود را دارد.

    کاربرانی که در مورد «همه‌چیز» نظر می‌دهند و کوچک‌ترین نکته و نقطه‌ضعف‌ها را متوجه می‌شوند.

    دیگر نمی‌توان کاری در شهر کرد که کسی نسبت به آن حساس نشود. مثال نقاشی‌های دیواری، نو پردازی مناظر، متریال های استفاده‌شده در پیاده راه مرکز شهر رشت، نحوه اجرای خط ویژه اتوبوس و …

    این مقوله مدیران و مسئولین شهری را نیز علاقه‌مند به حضور در شبکه‌های اجتماعی مجازی کرد که در آن حجم زیادی از پیشنهاد‌ها، انتقادات و گاهی فحاشی به‌وفور یافت می‌شود.

    در مورد مسئله اخیر شورای شهر کلان‌شهر رشت و موضوع استیضاح شهردار نیز بار دیگر نظرات بسیاری مطرح شد و برآیند کلی آن حمایت از ماندگاری دکتر ثابت‌قدم بر مسند شهرداری بود. مسئله‌ای که با توجه به تغییرات صورت گرفته در چهره شهر عجیب به نظر نمی‌آمد.
    این بار برخلاف رویه‌ی معمول، اکثر شهروندان راه توهین را پیش نگرفتند و بارها دیالوگ برقرار کردند. این واکنش‌ها پدیده‌ای جدید است و می‌توان گفت برای اولین بار در شهر رشت رخ داد.

    موضوعی که شاید اکثر اعضای محترم شورای اسلامی شهر رشت را مجاب کرد که جایگاه فعلی شهردار جوان را دستخوش تغییر نکنند.

    درست است که جامعه مجازی آسیب‌های خاص خودش را دارد و پر است از نظرات احساسی و سطحی اما باید قبول کنیم نمودی است از جامعه‌ی کم‌حوصله‌ی ما.

    جوانانی که دیگر حتی طاقت ۲ دقیقه موسیقی بدون کلام را هم ندارند. و البته نباید غافل شد که همین جوانان کم‌طاقت هستند که دیگر به‌واسطه‌ی ارتباطات گسترده مجازی شهردار شهر و اعضای شورای شهر خود را می‌شناسند، نظر می‌دهند و سطرها در مورد مزایا و معایب پروژه‌های مختلف نظر گفت‌وگو می‌کنند. حتی در لابه‌لای کامنت ها قرار می‌گذراند که در جریان برگزاری پنجمین دوره انتخابات شورای شهر انتخاب و حضوری بهتر داشته باشند. یا در برنامه‌های سازمان‌های مردم‌نهاد محیط زیستی شرکت می‌کنند و باجان و دل برای شهرشان عرق می‌ریزند.

    پاسخ به این سوال کمی سخت است، با توجه به سیاست متفاوت دولت‌ها در این زمینه نمی‌توان پاسخ قطعی داد اما با پیش‌فرض ادامه حمایت‌های دولت آینده مانند رئیس دولت تدبیر و امید، از عدم فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی مجازی می‌توان این سرمایه عظیم اجتماعی را هدایت کرد و از مشارکت و دخالت افراد جامعه به‌منظور افزایش سازگاری اجتماع و تقویت امنیت اجتماعی که زمینه‌ساز توسعه پایدار جامعه است بهره برد.

    چون مشارکت عمومی به شهروندان فرصت می دهد تا در تعیین سرنوشت و ساختن آینده خود سهیم باشند.