تقریباً نه سال پیش دیده بودمش. با یکی از همسایه هامون دوست بود و تو کوچه‌مون رفت و آمد میکرد.اون روزا سوال های نهایی سال سوم راهنمایی رو از مامان میگرفتم و به بچه ها میدادم. میدونستم پدرش مدیر کل پست گیلانه و دلیل دونستن من، استفاده از اینترنت «دیال آپ» رایگانِ پدرش بود که اون روزا طلایی بود نایاب. یه خط اختصاصی با یوزر نیم «rezayatee».

جمعه که با ماشین از سمت فومن به رشت میومدیم دیدیم نزدیک سه راه شفت یه مراسم ختم پر جمعیتی هستش و پر از بنر های تسلیت برای مهندس رضایتی. به بچه ها گفتم یادش بخیر چقدر از اینترنت این بنده خدا از طریق لو دادن دخترش استفاده کردیم، حتمن پدر و مادرش فوت شدن. دیروز اما چیز دیگه ای دیدم، دلیل تسلیت بخاطر فوت دخترش، «سوگند» بود. چند ثانیه فکر کردم به چهره‌اش و فقط خاطره ای کمرنگ تو ذهنم اومد و  ناراحتی و شوک نتیجه‌ی فکر کردن‌ام بود.

دیشب، پدر گفت: امروز یکی از همکارام گفت به‌خاطر سرطان فوت شده. من گفتم: چرا این همه آدم تو دنیا درمان میشن اما این‌جا…  مادر گفت: تشخیص سرطان تو ایران خیلی دیر انجام میشه.خواهر گفت: چقدر از اینترنت‌اش استفاده کردیم.