به چند هفته پیش از انتخابات بنگریم، چیزی جز فضای یأس و نومیدی در بین نیروهای اصلاح طلب وجود نداشت. همه گویی خود را برای یک شکست دیگر آماده کرده بودند. شکست هایی که از اوایل دهه هشتاد یا به زعم آنها تحمیلی بود یا ناشی از بی تدبیری لایه های بالایی آنها. روز های خرداد به سرعت سپری می‌شد تا پخش صحبت های امیدبخش آقایان عارف و روحانی در تلویزیون که پیکر نیمه جان طرفداران اصلاحات را آرام آرام زنده کرد. ستاد های انگشت شمار(از یک دست) آقایان عارف و روحانی در رشت هم به امید ائتلاف راه اندازی شد. البته میزان هزینه‌ی این ستاد ها در مقابل هزینه و تعداد بنر ها قابل رقابت با آقایان جلیلی، قالیباف و محسن رضایی به هیچ وجه قابل مقایسه نبودند.

گذشت تا بامداد روز سه‌شنبه،یک روز مانده به تبلیغات رسمی کاندیداها، جناب دکتر عارف با بزرگ منشی خود و درک شرایط موجود از صحنه رقابت به نفع دکتر روحانی کنار رفت. بهتر بگوئیم به نفع جریان اصلاحات. پس از آن حمایت آقایان خاتمی و رفسنجانی باعث شد، امید هرچه بیشتر در خون های تغییر خواهان جریان پیدا کند. تغییر جریانی که  باعث بوجود آمدن دل‌زدگی و بدبینی مردم نسبت به سیاست بود. چهارشنبه‌ی پرشور هم گذشت تا منتظر انتخاباتی باشیم که خیلی هم به نتیجه‌ی آن خوشبین نبودیم.  شنبه حرف تازه ای برای ما داشت؛ دکتر حسن روحانی با کسب اکثریت آرا برای چهار سال رئیس جمهور ایران شد.

Rohani Victory

پس از اعلام پیروزی دولت تدبیر و امید، طرفداران جریان اصلاحات و آقای روحانی کم کم به خیابان ها آمدند و شادی خود را با یکدیگر تقسیم کردند. مردمی که عادت داشتند همواره خود را به عنوان اقلیت و… ببینند این‌بار در قامت اکثریت و آفرینندگان حماسه سیاسی در رسانه‌ی ملّی دیده شدند که البته کاری‌است ستودنی که می‌تواند زمینه ساز هرچه بیشتر آشتی همه جریان ها باشد. این روز ها همه از امید سخن می‌گویند و چهره‌ی عبوس شهر حداقل برای چند روزی است از نظر ها پنهان است. ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ سرآغاز به راستی یک حماسی سیاسی بود که یکی از دست‌آورد های آن درک شرایط کشور توسط اکثریت مردم بود. دیگر سخن استفاده از به‌کارگیری نیروهای جریان مقابل توسط دولت روحانی، نفرت انگیز، خطرناک یا خنده دار نیست.

سخن آخر بنده این است که سخن ها و شعار های آقای روحانی قبل از انتخابات ثبت شده است. مطالبات خود را مطمئناً بعد از روی کار آمدن ایشان باید پیگیری کنیم.